آنسوي مغاك بيگذر

درد من از حصار برکه نیست . درد من همزیستی با ماهیانیست که دریا به ذهنشان هم خطور نکرده است

تبلیغات تبلیغات

زین دو هزاران من و ما

امروز شعر بسیار عمیقی از گروس عبدالملکیان خواندم ؛ ناگهان چیزی در عمق جانم لرزید ... گویی آنکه می‌بایست بخواندش خواند. تجربه‌های به‌هم آمیخته و تودرتوی زندگی مبهم ما، گاهی فریادهای مبهمی دارد که از کنه روانمان برمی‌خیزد. یاد رمان «سی‌بل» افتادم. یاد فریبرز افتادم ... یاد سریال «دارک» افتادم. یاد ..... چقدر فریاد ... : شخصیت‌هایی در من اند که با هم حرف نمی‌زنند که همدیگر را غمگین می‌کنند که هرگز دور یک میز غذا نخورده‌اند...
ادامه مطلب

وبلاگ های پیشنهادی

جستجو در وبلاگ ها